فرهنگ آریانپور
در بر داشتن
#۸۹٬۲۸۶
comprise
در بر داشتن، شامل بودن
bear
(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى
embody
جسم دادن (به)، مجسم کردن، در بر داشتن، متضمن بودن
entail
مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن
comport
سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار
contain
محتوى بودن، دارا بودن، در بر داشتن، شامل بودن، خوددارى کردن، بازداشتن
encircle
دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دورچیزى گشتن، در بر داشتن
presuppose
پیش پنداشتن، از پیش فرض کردن، در بر داشتن، متضمن بودن
embrace
در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، بغل کردن، پذیرفتن، شامل بودن