فرهنگ آریان‌پور

در بر داشتن

#۸۹٬۲۸۶

معنی‌های انگلیسی
۱

comprise

در بر داشتن، شامل بودن

۲

bear

(past: bore ; past participle: borne, born) ـ بردن، حمل کردن، در بر داشتن، داشتن، زائیدن، میوه دادن، (مجازى) تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودن (on و upon) ـ خرس، سلف فروشى سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتى ارزانتر از قیمت واقعى، (با حروف درشت) لقب روسیه و دولت شوروى

۳

embody

جسم دادن (به)، مجسم کردن، در بر داشتن، متضمن بودن

۴

entail

مستلزم بودن، شامل بودن، فراهم کردن، متضمن بودن، در بر داشتن، حمل کردن بر، حبس یاوقف کردن، موجب شدن

۵

comport

سازش کردن، جور بودن، تحمل کردن، در بر داشتن، حامل بودن، رفتار

۶

contain

محتوى بودن، دارا بودن، در بر داشتن، شامل بودن، خوددارى کردن، بازداشتن

۷

encircle

دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دورچیزى گشتن، در بر داشتن

۸

presuppose

پیش پنداشتن، از پیش فرض کردن، در بر داشتن، متضمن بودن

۹

embrace

در آغوش گرفتن، در بر گرفتن، بغل کردن، پذیرفتن، شامل بودن