در
#۸۸٬۸۹۲
about
در باره، گرداگرد، پیرامون، دور تا دور، در اطراف، نزدیک، قریب، در حدود، در باب، راجع به، در شرف، در صدد، با، نزد، در، بهر سو، تقریبا، بالاتر، (علوم نظامى) فرمان عقب گرد
valve
در، دریچه، سوپاپ، سرپوش، به شکل دریچه یا سوپاپ، شیر، لامپ
valvate
در، دریچه، سوپاپ، سرپوش، به شکل دریچه یا سوپاپ
at
به سوى، به طرف، به، در، پهلوى، نزدیک، دم، بنابر، در نتیجه، بر حسب، از قرار، بقرار، سرتاسر، مشغول
ex
بى، بدون، از، در
in
پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)
to
به سوى، سوى، به طرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسى است to ـ (46)
door
درب، در، راهرو
plug
توپى، سوراخ گیره، در، سر، قاش، قاچ، دوشاخه کلید اتصال، سربطرى، توپى گذاشتن (در)، بستن، درچیزى را گرفتن، قاچ کردن، تیر زدن، برق وصل کردن، دو شاخه
unto
(to =) ـ به سوى، سوى، به طرف، روبطرف، پیش، نزد، تا نسبت به، در، دربرابر، برحسب، مطابق، بنا بر، علامت مصدر انگلیسى است
pearl
مروارید، در، لولو، آب مروارید، مردمک چشم، صدف، با مروارید آراستن، صدف وار کردن، مرواریدى
pylon
شاه تیر، پیل یا تیر برق، راهرو، در، برج
during
درمدت، هنگام، درجریان، در طى
wicket
دروازه کوچک، در، دریچه، حلقه، (در بازى کریکت) چوگان
doorjamb
چهارچوب، در، باهو
doorpost
(doorjamb =) ـ چهارچوب، در، باهو