دخول
#۸۸٬۸۵۰
infare
دخول، ورود، وارد، مهمانى به مناسبت ورود
ingress
دخول، ورود، حق دخول، اجازه ورود
introit
دخول، ورود، مدخل، سرود افتتاحیه
admitance
دخول، ورود، بار، اجازه ى دخول، (معنى مجازى) تصدیق، روا، مجاز، گذرایى
introgression
دخول، ورود
entry
ثبت، فقره، قلم، دخول، مدخل، ادخال، ورود، راه، راهرو، ثبت در دفتر، چیز ثبت شده یا وارد شده
entree
ورود، دخول، مدخل، اجازه ى ورود، غذاى اصلى
arrival
ورود، دخول
incoming
وارد شونده، آینده، آمده، عاید شونده، دخول
entrance
مدخل، درون رفت، ورودیه، اجازه ورود، حق ورود، دروازه ى دخول، ورود، بار، درب مدخل، آغاز مدهوش کردن، در بیهوشى یاغش انداختن، (مج) از خود بى خود کردن، زیاد شیفته کردن
accession
نزدیکى، ورود، دخول، پیشرفت، افزایش، نیل (بجاه و مقام بخصوص سلطنت)، جلوس، (پزشکى) شیوع، بروز، (حقوق) تملک نما ى، شیى اضافه یا الحاق شده، نمائات (حیوان و درخت)، تابع وصول، الحاق حقوق، شرکت در مالکیت بترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
admission
پذیرش، قبول، تصدیق، اعتراف، دخول، درآمد، اجازه ى ورود، ورودیه، پذیرانه، بارداد
inclusion
گنجایش، دربردارى، دخول، شمول، دربرگیرى
admittance
هدایت ظاهرى