فرهنگ آریان‌پور

دخل

#۸۸٬۸۳۶

معنی‌های انگلیسی
۱

till

تا، تا این که، تا آن که، تا وقتى که کشت کردن، زراعت کردن، زمین را کاشتن، دخل پول، کشو، دخل دکان، قلک، یخرفت

۲

income

درآمد، عایدى، دخل، ریزش، ظهور، جریان، ورودیه، جدیدالورود، مهاجر، وارد شونده

۳

earnings

درآمد، دخل، مداخل، عایدى

۴

pertinence

(pertinency =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء

۵

pertinency

(pertinence =) ـ ربط، وابستگى، دخل، مناسبت، موقعیت، شایستگى، اقتضاء

۶

haul

کشیدن، هل دادن، حمل کردن، کشش، همه ماهیهایى که در یک وهله به دام کشیده مى شوند، حمل و نقل

۷

receipt

رسید، اعلام وصول، دریافت، رسید دادن، اعلام وصول نمودن، وصول کردن، (معنى مجازى) بزهکاران را تحویل گرفتن