فرهنگ آریان‌پور

دائما

#۸۸٬۴۳۵

معنی‌های انگلیسی
۱

regularly

منظم، مرتب، با قاعده، معین، مقرر، عادى، باقاعده regular

۲

constantly

ثابت، پایدار، ثابت قدم، با ثبات، استوار، وفادار، دائمى constant

۳

continually

پیوسته، پى درپى، دائمى، همیشگى، مکرر، متناوب

۴

permanently

پایدار، ابدى، ثابت، ماندنى، سیر دائمى، دائمى permanent perpetually

۵

consistently

سازگار، نامتناقض، استوار، ثابت قدم consistent