فرهنگ آریانپور
دایم الخمر
#۸۸٬۴۰۶
sot
احمق، ساده لوح، مست، احمق کردن، مست کردن
drunk
(past: drank ; past participle: drunk) ـ آشامیدن، نوشانیدن، آشامیدنى، نوشابه، مشروب drink
drunkard
آدم مست، مى خواره، خمار
alcoholic
الکلى، داراى الکل، معتاد بنوشیدن الکل