فرهنگ آریان‌پور

دایر بودن

#۸۸٬۳۴۷

معنی‌های انگلیسی
۱

run

(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد

۲

operate

عمل کردن، به کار انداختن، بهره بردارى کردن، به فعالیت واداشتن، گرداندن، اداره کردن، راه انداختن، دایر بودن، عمل جراحى کردن