فرهنگ آریانپور
داوری
#۸۸٬۳۱۴
umpire
سرحکم (hakam)، سرداور، داور مسابقات، حکمیت، داورى، داورى کردن
decision
عزم، تصمیم، حکم دادگاه، داورى
judgment
(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
umpirage
حکمیت، داورى
judgement
(judgment =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
arbitration
نتیجه ى حکمیت، راى بطریق حکمیت، داورى
adjudication
قضاوت، داورى، احقاق حق، حکم ورشکستگى
eye
چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن
doom
حکم، حکم مجازات، سرنوشت بد، فنا، حکم دادن، مقرر داشتن، محشر
estimate
تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن
arbitrament
قدرت اتخاذ تصمیم، اختیار مطلق
pronouncement
اظهار عقیده رسمى، صدور راى، اعلامیه رسمى