فرهنگ آریان‌پور

داوری

#۸۸٬۳۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

umpire

سرحکم (hakam)، سرداور، داور مسابقات، حکمیت، داورى، داورى کردن

۲

decision

عزم، تصمیم، حکم دادگاه، داورى

۳

judgment

(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى

۴

umpirage

حکمیت، داورى

۵

judgement

(judgment =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى

۶

arbitration

نتیجه ى حکمیت، راى بطریق حکمیت، داورى

۷

adjudication

قضاوت، داورى، احقاق حق، حکم ورشکستگى

۸

eye

چشم، دیده، بینایى، دهانه، سوراخ سوزن، دکمه یا گره سیب زمینى، مرکز هر چیزى، کارآگاه، نگاه کردن، دیدن، پائیدن

۹

doom

حکم، حکم مجازات، سرنوشت بد، فنا، حکم دادن، مقرر داشتن، محشر

۱۰

estimate

تخمین، تخمین زدن، براورد کردن، برآورد، دیدزنى، تقویم، ارزیابى، قیمت، شهرت، اعتبار، برآورد کردن

۱۱

arbitrament

قدرت اتخاذ تصمیم، اختیار مطلق

۱۲

pronouncement

اظهار عقیده رسمى، صدور راى، اعلامیه رسمى