فرهنگ آریانپور
دانشمند
#۸۸٬۱۳۹
pundit
دانشمند، وارد به کار
savant
دانشمند، دانا
scholarly
دانشمند، فاضل، پژوهشگر، دانشمندانه
litterateur
دانشمند، ادیب
oracle
سروش، الهام الهى، وحى، پیشگویى، دانشمند
erudite
فرجاد، آموزنده، عالم، دانشمند، متبحر، دانشمندانه
sapient
دانا، دانشمند، خردمند
scientist
عالم، دانشمند
learned
(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن
scholar
دانشور، دانش پژوه، محقق، اهل تتبع، ادیب، شاگر ممتاز
literate
باسواد، ادیب
lettered
حرف، نویسه، حرف الفبا، حرف چاپى، نامه، مراسله، کاغذ، ادبیات، آثار ادبى، معرفت، دانش، با حروف نوشتن، با حروف علامت گذاشتن، اجازه دهنده letter man of letters
authority
قدرت، توانایى، اختیار، اجازه، اعتبار، نفوذ، مدرک یا ماخذى از کتاب معتبریا سندى، نویسنده ى معتبر، منبع صحیح و موثق، (در جمع) اولیاء امور