دانش
#۸۷٬۹۹۹
gramarey
دانش، دستور زبان، جادو
lore
آموزش، معرفت، دانش، مجموعه معارف و فرهنگ یک قوم و نژاد، فرهنگ نژادى، افسانه ها و روایات قومى، فاصله بین چشم و منقار (یا دماغ) حیوانات
letter
حرف، نویسه، حرف الفبا، حرف چاپى، نامه، مراسله، کاغذ، ادبیات، آثار ادبى، معرفت، دانش، با حروف نوشتن، با حروف علامت گذاشتن، اجازه دهنده
wisdom
فرزانگى، خرد، حکمت، عقل، دانایى، دانش، معرفت
kenning
(ادبیات کهن آلمان) نوعى استعاره (مثلا " دریارو " به جاى " کشتى ")، دانش، نگاه، قدرت بینایى
science
علم، دانش، علوم
witting
(بیشتر در جمع) معلومات، دانش، ذکاوت، هوش، قضاوت، اطلاعات، تعمد، قصدى
knowledge
بصیرت، اطلاع، دانش، معرفت، وقوف، دانایى، علم، آگاهى
erudition
فضل و دانش، دانشورى
scholarship
تحقیق، دانش، کمک هزینه دانشجویى، فضل و کمال
art
هنر، فن، صنعت، استعداد، استادى، نیرنگ
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
learning
(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن
familiarity
آشنایى، انس
information
اطلاع، اخبار، مفروضات، اطلاعات، سوابق، معلومات، آگاهگان، پرسشگاه، استخبار، خبر رسانى
acquaintance
آشنایى، سابقه، آگاهى، آشنا، آشنایان