فرهنگ آریانپور
دانسته
#۸۷٬۹۹۶
wittingly
دانسته، عمداً، تعمداً، قصداً
studied
از روى مطالعه، دانسته، عمدى، تعمدى، از پیش آماده شده
known
(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن know
definite
معین، قطعى، تصریح شده، صریح، روشن، معلوم designedly
knowingly
کاردان، فهمیده، با هوش، زیرکانه knowing
advisedly
مصلحت آمیز، خردمندانه advised
purposely
عمداً، از روى قصد
intentional
قصدى، عمدى