دانا
#۸۷٬۹۶۰
sapient
دانا، دانشمند، خردمند
sagacious
دانا، زیرک، عاقل، باهوش، با فراست، هوشمند
sage
عاقل، دانا، بصیر، با فراست، حکیم
spry
چابک، چالاک، زرنگ، فرز، باهوش، دانا
wise
خردمند، دانا، عاقل، عاقلانه، معقول، فرزانه پسوندى است به معنى " راه و روش و طریقه و جنبه " و " عاقل "
sophy
پسوندى است به معنى " دانش " و " شناسى "، صوفى، (معنى مجازى) شخص عاقل، با خرد، دانا
savvy
(savvey =) ـ ادراک، فهم، فهمیدن، درک کردن، زرنگ و دانا
astute
زیرک، ناقلا، دانا، هوشیار، محیل، دقیق، موشکاف
savant
دانشمند، دانا
scient
(knowing =) ـ دانا
scientail
(capable =) ـ دانا، ماهر، علمى، وابسته به علم، مولد علم
knower
داننده
learned
(past: learned, learnt ; past participle: learned, learnt) ـ فراگرفتن، آموختن، یاد گرفتن، آگاهى یافتن، فرا گرفتن، خبر گرفتن، فهمیدن، دانستن
knowing
(past: knew ; past participle: known) ـ دانستن، آگاه بودن، شناختن know
lettered
حرف، نویسه، حرف الفبا، حرف چاپى، نامه، مراسله، کاغذ، ادبیات، آثار ادبى، معرفت، دانش، با حروف نوشتن، با حروف علامت گذاشتن، اجازه دهنده letter
intelligent
باهوش، هوشمند
knowledgeable
بصیر، مطلع، وارد به کار، قابل درک، باهوش، زیرک