فرهنگ آریان‌پور

دام‌ خوراک

#۸۷٬۸۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

feed

(past: fed ; past participle: fed) ـ خورد، خوراندن، تغذیه کردن، جلو بردن، خوراک دادن، پروردن، چراندن، خوردن، خوراک، علوفه

۲

forage

علیق، علوفه، علف، تلاش و جستجو براى علیق، غارت کردن، پى علف گشتن، کاوش کردن