فرهنگ آریان‌پور

اسباب زحمت

#۸٬۷۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

encumbrance

بار، قید، مانع، اسباب زحمت، گرفتارى، گرو

۲

discommodity

ناراحتى، زحمت، اسباب زحمت، مزاحمت

۳

inconvenience

زحمت، ناراحتى، دردسر، ناسازگارى، ناجورى، نامناسبى، آسیب، اذیت، اسباب زحمت

۴

trouble

آزار، آزار دادن، رنجه کردن، زحمت دادن، دچار کردن، آشفتن، مصدع شدن، مزاحمت، زحمت، رنجه

۵

inconvenient

ناراحت، ناجور