فرهنگ آریان‌پور

داغ

#۸۷٬۷۱۰

معنی‌های انگلیسی
۱

brand

داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن

۲

scorcher

داغ، سوزان، سریع الحرکت، تحریک کننده، برافروزنده

۳

cicatricle

داغ، نشان، محل زخم

۴

hot

گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن

۵

mark

نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن

۶

stain

لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى

۷

therm

کالرى کوچک، معادل هزار کالرى بزرگ، واحد گرما، حمام، داغ، حمام عمومى، گرما

۸

stigma

کلاله، داغ، داغ ننگ، لکه ننگ، برآمدگى، خال

۹

sultry

شرجى، خیلى گرم و مرطوب، سخت، داغ، خفه

۱۰

cicatrix

جاى زخم، اثر زخم، داغ، نشان، داغه

۱۱

live

زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر live عشق‌

۱۲

burnt

(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى burn

۱۳

torrid

حاره، زیاد گرم، حاد، سوزاننده، سوزان، محترق، بسیار مشتاق

۱۴

glowing

تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى glow

۱۵

scorching

به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول