داغ
#۸۷٬۷۱۰
brand
داغ، داغ و درفش، نشان، انگ، نیمسوز، آتشپاره، جور، جنس، نوع، مارک، علامت، رقم، (مجازى) لکه بدنامى، (در شعر) داغ کردن، داغ زدن، (مجازى) خاطرنشان کردن، لکه دار کردن
scorcher
داغ، سوزان، سریع الحرکت، تحریک کننده، برافروزنده
cicatricle
داغ، نشان، محل زخم
hot
گرم، حاد، تند، تیز، تابان، آتشین، تند مزاج، برانگیخته، بگرمى، داغ، داغ کردن یا شدن
mark
نشان، ارزه، نمره، نشانه، علامت، داغ، هدف، پایه، نقطه، درجه، مرز، حد، علامت گذاشتن، توجه کردن
stain
لک، لکه، داغ، آلودگى، آلایش، ننگ، لکه دار کردن، چرک کردن، زنگ زدن، رنگ شدن، رنگ پس دادن، زنگ زدگى
therm
کالرى کوچک، معادل هزار کالرى بزرگ، واحد گرما، حمام، داغ، حمام عمومى، گرما
stigma
کلاله، داغ، داغ ننگ، لکه ننگ، برآمدگى، خال
sultry
شرجى، خیلى گرم و مرطوب، سخت، داغ، خفه
cicatrix
جاى زخم، اثر زخم، داغ، نشان، داغه
live
زندگى کردن، زیستن، زنده بودن زنده، سرزنده، موثر، دایر live عشق
burnt
(past: burned, burnt ; past participle: burned, burnt) ـ سوزاندن، آتش زدن، سوختن، مشتعل شدن، در آتش شهوت سوختن، اثر سوختگى burn
torrid
حاره، زیاد گرم، حاد، سوزاننده، سوزان، محترق، بسیار مشتاق
glowing
تابیدن، برافروختن، تاب آمدن، قرمز شدن، در تب و تاب بودن، مشتعل بودن، نگاه سوزان کردن، تابش، تاب، برافروختگى، محبت، گرمى glow
scorching
به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول