فرهنگ آریان‌پور

اسباب

#۸٬۷۳۳

معنی‌های انگلیسی
۱

apparatus

اسباب، آلت، دستگاه، لوازم، ماشین، جهاز

۲

appliance

اسباب، آلت، وسیله، تمهید، اختراع، تعبیه

۳

device

دستگاه، اسباب، شیوه، تمهید، اختراع، شعار

۴

doodad

مطلب کوچکى که از نظر فراموش شده و به خاطر نمى رسد، اسباب، ابزار

۵

engine

ماشین، ماشین بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیر کردن، نقشه کشیدن

۶

gadget

آلت کوچک، مکانیکى، جزء (اجزاء)، ابزار، اسباب، انبر

۷

apparel

رخت، اسباب، آراستن، پوشاندن، جامه

۸

article

به صورت مواد در آوردن، تفریح کردن، کالا، متاع، چیز، اسباب، ماده، بند، فصل، شرط، مقاله، گفتار، حرف تعریف (مثل the) ـ

۹

furniture

اثاثه، اثاث خانه، سامان، اسباب، وسایل، مبل

۱۰

contraption

اختراع، تدبیر، ابتکار، اسباب

۱۱

contrivance

اختراع، تدبیر، تمهید، اسباب

۱۲

accouterment

وسایل، اسباب، (علوم نظامى) تجهیزات، لباس، ساز و برگ

۱۳

appurtenance

جزء، ضمیمه، دستگاه، اسباب، جهاز، حالت ربط و اتصال، متعلقات

۱۴

door

درب، در، راهرو door خودمانی‌

۱۵

gizmo

(gismo , gadget =)