واژههای فارسی←داروی تزریق کردنیفرهنگ آریانپورداروی تزریق کردنی#۸۷٬۲۸۱شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱injectionتزریق، اماله، تنقیه، داروى تزریق کردنى، یک بیکواژههای نزدیک در الفبادائمی - غیر -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی - قرار -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی - همیشگی -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی که درنتیجه یک - اثر -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر