دارایی
#۸۷٬۱۳۰
property
دارایى، مال، خاصیت، صفت خاص، استعداد، ویژگى، ملک
belongings
دارایى، متعلقات، کسان
hab
(در ترکیبات قدیم) داشتن، دارایى
asset
چیز با ارزش و مفید، ممر عایدى، سرمایه، دارایى، جمع دارایى شخص که بایستى بابت دیون او پرداخت گردد
purse
کیسه، جیب، کیسه پول، کیف پول، پول، دارایى، وجوهات خزانه، غنچه کردن، جمع کردن، پول دزدیدن، جیب برى کردن
thing
چیز، شییء، کار، اسباب، دارایى، اشیاء، جامه، لباس، موجود واژه هاى شامل
estate
ملک، املاک، دارایى، دسته، طبقه، حالت، وضعیت
finance
مالیه، دارایى، علم دارایى، تهیه پول کردن، در کارهاى مالى داخل شدن، سرمایه تهیه کردن، سرمایه گذارى
fortune
بحث و اقبال، طالع، خوش بختى، شانس، مال، دارایى، ثروت، اتفاق افتادن، مقدر کردن
possession
تصرف، دارایى، مالکیت، ثروت، ید تسلط
possessions
تصرف، دارایى، مالکیت، ثروت، ید تسلط possession
gold
طلا - (Au)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 79 و جرم اتمى 196.96655 گرم بر مول زر، سکه زر، پول، ثروت، رنگ زرد طلایى، اندود زرد، نخ زرى، جامه زرى
equity
قاعده انصاف، انصاف بى غرضى، تساوى حقوق
capital
حرف بزرگ، حرف درشت، پایتخت، سرمایه، سرستون، سرلوله بخارى، فوقانى، راسى، مستلزم بریدن سر یا قتل، قابل مجازات مرگ، داراى اهمیت حیاتى، عالى
holding
(past: held ; past participle: held) ـ دست نگاه داشتن، تامل، نگهداشتن، نگاه داشتن، دردست داشتن، گرفتن، جا گرفتن، تصرف کردن، چسبیدن، نگاهدارى hold
resources
وسیله، کاردانى، منبع، ممر، مایه، ابتکار resource
belonging
تعلق داشتن، مال کسى بودن، وابسته بودن