واژههای فارسی←دارای کفش کردنفرهنگ آریانپوردارای کفش کردن#۸۶٬۷۲۸شنیدن تلفظکپی و اشتراکمعنیهای انگلیسی۱shoe(past: shod ; past participle: shod) ـ کفش، نعل اسب، کفش پوشیدن، داراى کفش کردن، نعل زدن بهواژههای نزدیک در الفبادائمی - غیر -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی - قرار -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی - همیشگی -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی کردنمشاهده معنی و ترجمه انگلیسیدائمی که درنتیجه یک - اثر -مشاهده معنی و ترجمه انگلیسی← جستوجوی واژه دیگر