فرهنگ آریانپور
دارا
#۸۵٬۳۱۱
wealthy
دارا، توانگر، دولتمند، ثروتمند، چیز دار، غنى
endow
اعطا کردن (به)، (به صیغه اسم مفعول) دارا، چیزى را وقف کردن، وقف کردن، موهبت بخشیدن به endow wellheeled
fraught
پر، مملو، دارا، همراه، ملازم، بار شده بار، کرایه، بار کردن
possessor
متصرف، مالک، دارا
propertied
سهام دار، ملاک، متمکن، داراى خواص معین
well fixed
ثروتمند، دارا، پولدار، خوب تثبیت شده
well heeled
پولدار، ثروتمند، دارا
rich
حقا، کاملاً، خوب، فراوان، بسیار welloff welltodo
flush
تراز، به طور ناگهانى غضبناک شدن، بهیجان آمدن، چهره گلگون کردن (در اثر احساسات و غیره)، سرخ شدن، قرمز کردن، آب را با فشار ریختن، سیفون توالت، آبریز مستراح را باز کردن (براى شستشوى آن)، تراز کردن (گاهى با up) moneyed
capitalist
سرمایه دار، سرمایه گراى