فرهنگ آریان‌پور

دار اویختن - به -

#۸۵٬۲۹۰

معنی‌های انگلیسی
۱

hang

(past: hung, hanged ; past participle: hung, hanged) ـ آویختن، آویزان کردن، به دار آویختن، مصلوب شدن، چسبیدن به، متکى شدن بر، طرز آویختن، مفهوم، تردید، تمایل، تعلیق

۲

truss

چوب بست زدن، پایه زدن، بستن، به سیخ کشیدن، به دار آویختن، جفت کردن، گره زدن، دسته کردن، متمسک شدن، کوک زن، به هم بستن، بادبان را جمع کردن، بار سفر بستن، به دار آویخته شدن، خرپا، شکم بند، بقچه، انبان، فتق بند

۳

gibbet

صلابه، چوبه دار، به دار آویختن، رسوا کردن

۴

crucify

برصلیب آویختن، مصلوب کردن، به دار آویختن

۵

scaffold

چوب بست، داربست، دار، تخته بندى، سکوب یا چهار چوب، تخته بندى کردن، سکوب زدن، به دار آویختن