فرهنگ آریان‌پور

اسان

#۸٬۵۲۳

معنی‌های انگلیسی
۱

easy

آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس

۲

eath

آسان، سهل، بى زحمت

۳

facile

آسان، به آسانى، به آسانى قابل اجرا، سهل الحصول

۴

easygoing

آسان گیر، آسان، بى قید

۵

potty

جزیى، آسان، ناچیز، احمقانه، مغرور، لگن یا مستراح اطفال

۶

degage

آزاد، آسان، بى مانع

۷

straightforward

راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان

۸

duck soup

سهل، آسان، کار آسان و سهل

۹

light handed

سبک دست، آسان، راحت، ماهر، تردست

۱۰

snap

بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن

۱۱

light

به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى

۱۲

cheap

ارزان، جنس پست، کم ارزش، پست

۱۳

downhill

سرازیرى، سر پائینى، نشیب، انحطاط

۱۴

convenient

راحت، مناسب، راه دست effortless effortlessly