فرهنگ آریانپور
اسان
#۸٬۵۲۳
easy
آسان، سهل، بى زحمت، آسوده، ملایم، روان، سلیس
eath
آسان، سهل، بى زحمت
facile
آسان، به آسانى، به آسانى قابل اجرا، سهل الحصول
easygoing
آسان گیر، آسان، بى قید
potty
جزیى، آسان، ناچیز، احمقانه، مغرور، لگن یا مستراح اطفال
degage
آزاد، آسان، بى مانع
straightforward
راست، درست، بى پرده، رک، سر راست، آسان
duck soup
سهل، آسان، کار آسان و سهل
light handed
سبک دست، آسان، راحت، ماهر، تردست
snap
بشکن، گسیختن، قاپیدن، گاز ناگهانى سگ، قزن قفلى، گیره فنرى، لقمه، یک گاز، مهر زنى، قالب زنى، چفت، قفل کیف و غیره، عجله، شتابزدگى، ناگهانى، بى مقدمه، گاز گرفتن، چسبیدن به، قاپ زدن، سخن نیش دار گفتن، عوعو کردن
light
به سبکى، آهسته، یواش، کم، به چابکى، تند، با خونسردى، از روى بى علاقگى
cheap
ارزان، جنس پست، کم ارزش، پست
downhill
سرازیرى، سر پائینى، نشیب، انحطاط
convenient
راحت، مناسب، راه دست effortless effortlessly