فرهنگ آریانپور
دادن - معنی -
#۸۵٬۰۲۵
mean
(past: meant ; past participle: meant) ـ میانه، متوسط، وسطى، واقع دروسط، حد وسط، میانه روى، اعتدال، منابع درآمد، عایدى، پست فطرت، بدجنس، آب زیرکاه، قصد داشتن، مقصود داشتن، هدف داشتن، معنى و مفهوم خاصى داشتن، معنى دادن، میانگین
denote
مشخص کردن، تفکیک کردن، علامت گذاردن، علامت بودن، معنى دادن
intend
قصد داشتن، خیال داشتن، فهمیدن، معنى دادن، بر آن بودن، خواستن
signify
دلالت کردن بر، حاکى بودن از، به اشاره فهماندن، معنى دادن، معنى بخشیدن
intimate
مطلبى را رساندن، معنى دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمى، محرم، خودمانى