فرهنگ آریانپور
دادن - شکست -
#۸۴٬۹۴۱
drub
زدن، کتک زدن، چوب زدن، شکست دادن
crush
فشردن، چلاندن، له شدن، خردشدن، با صدا شکستن، (مجازى) شکست دادن، پیروز شدن بر
floor
کف اتاق، کف زمین، بستر (دره و غیره)، بزمین زدن، شکست دادن، کف سازى کردن، کف، اشکوب، طبقه
outdo
(past: outdid ; past participle: outdone) ـ بهتر از دیگرى انجام دادن، شکست دادن
skunk
(جانور شناسى) راسوى متعفن آمریکایى، آدم بد رفتاریا پست، شکست دادن، فریفتن
smash
تصادم، خردشدگى، برخورد، خرد کردن، شکست دادن، درهم شکستن، بشدت زدن، منگنه کردن، پرس کردن، ورشکست شدن، درهم کوبیدن
smite
(past: smote ; past participle: smitten) ـ زدن، شکست دادن، خرد کردن، شکستن، کشتن، ذلیل کردن، کوبیدن
defeat
شکست دادن، هزیمت، مغلوب ساختن، شکست، از شکل افتاده گى، بى قوارگى
trounce
شکست دادن، سخت زدن، بسختى تنبیه کردن، سرزنش کردن
checkmate
شهمات کردن، مات کردن، (مجازى) شکست دادن