فرهنگ آریانپور
دادن - بو -
#۸۴٬۷۸۵
singe
سوختگى سطحى، سوختن، بو دادن، به طور سطحى سوختن، داغ کردن، فر زدن
smell
(past: smelt, smelled ; past participle: smelt, smelled) ـ بویایى، شامه، بو، رایحه، عطر، استشمام، بوکشى، بوئیدن، بو کردن، بو دادن، رایحه داشتن، حاکى بودن از
scorch
به طور سطحى سوختن، تاول زدن، سوزاندن، بو دادن، سوختگى، تاول