فرهنگ آریان‌پور

اساس

#۸٬۴۷۸

معنی‌های انگلیسی
۱

basis

اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد

۲

groundsel

اساس، پایه، (گیاه شناسى) شیخ الربیع، تیر پایه

۳

base

پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده

۴

fabric

محصول (کارخانه و غیره)، پارچه، قماش، سبک بافت، اساس

۵

bedrock

سنگى که در زیر طبقه سطحى زمین واقع است، پایه، اساس

۶

element

عنصر، جسم بسیط، جوهر فرد، اساس، اصل، محیط طبیعى، آخشیج، عامل

۷

nucleus

هسته، مغز، اساس، لب، هسته مرکزى

۸

fundament

پى، ته، اساس، پایه، بنیاد

۹

foundation

شالوده، پایه، پى، پى ریزى، اساس، بنیاد، تاسیس، بنیان، بنگاه، موسسه خیریه

۱۰

groundwork

(basis، foundation) زمینه، اساس، پایه

۱۱

cornerstone

سنگ گوشه، نبشى، (مجازى) بنیاد، اساس

۱۲

grass roots

کف زمین، اجتماع محلى، منشاء، اساس

۱۳

ground

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۱۴

keystone

سنگ سرطاق خودمانی‌ bottom line