اساس
#۸٬۴۷۸
basis
اساس، پایه، مبنا، ماخذ، زمینه، بنیان، بنیاد
groundsel
اساس، پایه، (گیاه شناسى) شیخ الربیع، تیر پایه
base
پایه، مبنا، پایگاه، ته، زمینه، اساس، بنیاد، ته ستون، تکیه گاه، فرومایه، (موسیقى) صداى بم، بنیان نهادن، مبنا قرار دادن، پست، شالوده
fabric
محصول (کارخانه و غیره)، پارچه، قماش، سبک بافت، اساس
bedrock
سنگى که در زیر طبقه سطحى زمین واقع است، پایه، اساس
element
عنصر، جسم بسیط، جوهر فرد، اساس، اصل، محیط طبیعى، آخشیج، عامل
nucleus
هسته، مغز، اساس، لب، هسته مرکزى
fundament
پى، ته، اساس، پایه، بنیاد
foundation
شالوده، پایه، پى، پى ریزى، اساس، بنیاد، تاسیس، بنیان، بنگاه، موسسه خیریه
groundwork
(basis، foundation) زمینه، اساس، پایه
cornerstone
سنگ گوشه، نبشى، (مجازى) بنیاد، اساس
grass roots
کف زمین، اجتماع محلى، منشاء، اساس
ground
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
keystone
سنگ سرطاق خودمانی bottom line