دادن - ادامه -
#۸۴٬۷۳۰
run
(past: ran ; past participle: run) ـ راندن، رانش، دایر بودن، اداره کردن، دویدن، پیمودن، پخش شدن، جارى شدن، دوام یافتن، ادامه دادن، نشان دادن، ردیف، سلسله، ترتیب، محوطه، سفر و گردش، رد پا، حدود، مسیر، امتداد
keep
(past: kept ; past participle: kept) ـ نگاه داشتن، اداره کردن، محافظت کردن، نگهدارى کردن، جلوگیرى کردن، ادامه دادن، مداومت بامرى دادن نگاهدارى، حفاظت، امانت دارى، توجه
extend
توسعه دادن، تمدید کردن، عمومیت دادن، دراز کردن، طول دادن، رساندن، ادامه دادن، منبسط کردن
further
بیشتر، دیگر، مجدد، اضافى، زائد، بعلاوه، بعدى، دورتر، جلوتر، پیش بردن، جلو بردن، ادامه دادن، پیشرفت کردن، کمک کردن به
continue
ادامه دادن، دنبال کردن
maintain
نگهدارى کردن، ابقا کردن، ادامه دادن، حمایت کردن از، مدعى بودن، نگهداشتن، برقرار داشتن
hang on
سماجت ورزیدن، ادامه دادن، دوام داشتن، ثابت قدم بودن
bring on
ادامه دادن، جلورفتن، وادار به عمل کردن، به ظهور رساندن
carry on
ادامه دادن
hold over
به تصرف ملک ادامه دادن، ادامه دادن، باقى ماندن، براى آینده نگاه داشتن، تمدید