فرهنگ آریان‌پور

دادگاه

#۸۴٬۶۵۹

معنی‌های انگلیسی
۱

tribunal

دادگاه محکمه، دیوان محاکمات

۲

courtroom

دادگاه، اتاق دادگاه

۳

courthouse

دادگاه، کاخ دادگسترى

۴

judicatory

دادگاه

۵

law court

دادگاه

۶

bar

میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب

۷

court

بارگاه، حیاط، دربار، دادگاه، اظهار عشق، خواستگارى

۸

forum

(روم باستان) میدان، بازار، محل اجتماع عموم، دادگاه، محکمه، دیوانخانه

۹

bench

نیمکت، کرسى قضاوت، جاى ویژه، روى نیمکت یا مسند قضاوت نشستن یا نشاندن، نیمکت گذاشتن (در)، بر کرسى نشستن، سکو