فرهنگ آریانپور
دادرسی
#۸۴٬۶۴۰
trial
محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى
judgment
(judgement =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
judgement
(judgment =) ـ داورى، دادرسى، فتوى، راى
suit
درخواست، تقاضا، دادخواست، عرضحال، مرافعه، خواستگارى، یکدست لباس، پیروان، خدمتگزاران، ملتزمین، توالى، تسلسل، نوع، مناسب بودن، وفق دادن، جور کردن، خواست دادن، تعقیب کردن، خواستگارى کردن، جامه، لباس دادن به
hearing
(past: heard ; past participle: heard) ـ شنیدن، گوش کردن، گوش دادن به، پذیرفتن، استماع کردن، خبر داشتن، درک کردن، سعى کردن، اطاعت کردن hear
jurisdiction
حوزه ى قضایى، قلمرو قدرت