فرهنگ آریان‌پور

دادخواست دادن

#۸۴٬۶۲۱

معنی‌های انگلیسی
۱

implead

دادخواست دادن، عرضحال دادن، دفاع کردن

۲

file

سوهان، آهن ساى، سوهان زدن، سائیدن، (مجازى) پرداخت کردن، پرونده، دسته کاغذهاى مرتب، (معنى مجازى) صورت، فهرست، قطار، صف، در پرونده گذاشتن، در بایگانى نگاه داشتن، ضبط کردن، در صف راه رفتن، رژه رفتن، بایگانى کردن file ـ (42)