فرهنگ آریان‌پور

داد و ستد کردن

#۸۴٬۵۹۵

معنی‌های انگلیسی
۱

vend

فروختن، داد و ستد کردن، طوافى کردن

۲

trade

بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با

۳

merchant

بازرگان، تاجر، داد و ستد کردن، سوداگر

۴

transact

معامله کردن، داد و ستد کردن

۵

deal

(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن

۶

traffic

(traffick =) ـ عبور و مرور، آمد و شد، شد و آمد، رفت و آمد، عبو و مرور وسایط نقلیه، داد و ستد، ارتباط، کسب کالا، مخابره، آمد و شد کردن، تردد کردن

۷

merchandise

کالا، مال التجاره، تجارت کردن