داد و ستد
#۸۴٬۵۸۹
trade
بازرگانى، حرفه، داد و ستد کردن، مبادله کردن، سوداگرى، تجارت، داد و ستد، کسب، پیشه ورى، کاسبى، مسیر، شغل، پیشه، آمد و رفت، سفر، آزار، مزاحمت، مبادله کالا، تجارت کردن با
bargain
خرید ارزان، سودا، معامله، داد و ستد، چانه زدن، قرارداد معامله، قرارداد معامله بستن
chaffer
مبادله کردن، چانه (زدن)، وراجى کردن، آدم شوخ و خوش مشرب، داد و ستد
traffic
(traffick =) ـ عبور و مرور، آمد و شد، شد و آمد، رفت و آمد، عبو و مرور وسایط نقلیه، داد و ستد، ارتباط، کسب کالا، مخابره، آمد و شد کردن، تردد کردن
intercourse
مقاربت، آمیزش، مراوده، معامله، داد و ستد
deal
(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن
truck
معامله کردن، سر و کار داشتن با، مبادله، معامله خرده ریز، بارکش، کامیون، واگن روباز، چرخ باربرى
dealing
(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن deal giveandtake
business
تجارت، کار و کسب، سوداگرى، حرفه، دادوستد، کاسبى، بنگاه، موضوع
negotiation
مذاکره
transaction
ترکنش، معامله، سودا، انجام