داد و بیداد
#۸۴٬۵۸۴
brawl
داد و بیداد، سر و صدا کردن، نزاع و جدال کردن، جنجال
wrangle
داد و بیداد کردن، مشاجره کردن، نزاع کردن، داد و بیداد، مشاجره، نزاع، گرد آورى و راندن احشام
free for all
داد و بیداد، زد و خورد همگانى
riot
آشوب، شورش، فتنه، بلوا، غوغا، داد و بیداد، عیاشى کردن، شورش کردن
broil
سرخ کردن (روى آتش)، کباب کردن، سوختن، داد و بیداد
habble
(hobble =) ـ داد و بیداد، مشاجره، داد و بیداد کردن
jangle
جنجال، قیل و قال، داد و بیداد، غوغا، جنجال کردن، داد و بیداد کردن، غوغا کردن
uproar
هنگامه، غوغا، بلوا، داد و بیداد، غریو، شورش، همهمه
rampage
دیوانگى کردن، وحشیگرى کردن، داد و بیداد
squabble
جرو و بحث کردن، ستیزه، داد و بیداد، نزا مختصر، ستیزه کردن
brannigan
خوشى، لذت، داد و بیداد، جنجال
scrimmage
غوغا، داد و بیداد، هنگامه، کشمکش، در تکاپو بودن، دست و پنجه نرم کردن
vociferance
سر و صدا، فریاد و نعره، زوزه، داد و بیداد
vociferation
فریاد، داد، نعره، جیغ، داد و بیداد
outcry
فریاد، داد، غریو، حراج، مزایده، بیداد
squall
توفانى شدن (معمولاً همراه باران یا برف)، باد بى سابقه و شدید، باد، بوران، توفان