داد
#۸۴٬۵۵۵
justice
داد، عدالت، انصاف، درستى، دادگسترى
cry
فریاد زدن، داد زدن، گریه کردن، صدا کردن، فریاد، گریه، خروش، بانگ، بانگ زدن
greet
(lament، weep =) ـ گریه، داد، فریاد، سلام، درود، برخورد، تلافى، درود گفتن، تبریک گفتن، تاسف، تاثر
shout
فریاد، داد، جیغ، فغان، فریاد زدن، جیغ زدن، داد زدن
outcry
فریاد، داد، غریو، حراج، مزایده، بیداد
squeal
جیغ ممتد، جیغ، داد، دعوا، نزاع، فریاد، جیغ کشیدن (مثل خوک)، فاش کردن
ruction
(در گویش) همهمه، سر و صدا، قیل و قال، داد
ejaculation
بیرون دادن، انزال
vociferation
فریاد، داد، نعره، جیغ، داد و بیداد
hue
چرده، رنگ، شکل، تصویر، ظاهر، نما، صورت، هیئت، منظر
bark
پوست درخت، عوعو، وغ وغ کردن، پوست کندن
call
فرا خواندن، فرا خوان، بانگ، صدازدن، ندا، خبر، نامیدن، احضار کردن، خواستن، فریاد، صدا، احضار، دعوت، نامبرى، خواندن اسامى
holler
فریاد خوشحالى، صداى مخصوص هر حیوان (مثل صداى قورباغه)، فریاد کردن، سر و صدا راه انداختن
exclamation
فریاد، بانگ، علامت تعجب، حرف ندا