داخلی
#۸۴٬۵۲۷
internal
داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى
in house
داخلى، درون زمانى
in
پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)
ben
(در) درون، درتوى، قله کوه، تپه، داخلى، باطنى، وابسته به اتاق نشیمن
inner
درونى، باطنى، داخلى، تویى، روحى
inside
درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى
indoor
خانگى، زیر سقف، درونى، داخلى
innate
درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى
inward
درونى، تویى، داخلى، (مجازى) باطنى، ذاتى، داخل رونده، دین دار، پرهیزکار، رام، درون
interior
داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه
esoteric
محرمانه، سرى، رمزى، درونى، داخلى، مبهم، مشکوک
territorial
زمینى، ارضى، داخلى، محلى، منطقه اى واژه هاى شامل
home
خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home inhouse
inland
درون کشور، درون مرزى، داخله
domestic
خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه