فرهنگ آریان‌پور

داخلی

#۸۴٬۵۲۷

معنی‌های انگلیسی
۱

internal

داخلى، درونى، ناشى از درون، باطنى

۲

in house

داخلى، درون زمانى

۳

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۴

ben

(در) درون، درتوى، قله کوه، تپه، داخلى، باطنى، وابسته به اتاق نشیمن

۵

inner

درونى، باطنى، داخلى، تویى، روحى

۶

inside

درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى

۷

indoor

خانگى، زیر سقف، درونى، داخلى

۸

innate

درون زاد، ذاتى، فطرى، جبلى، مادرزاد، طبیعى، لاینفک، اصلى، داخلى، درونى، چسبنده، غریزى

۹

inward

درونى، تویى، داخلى، (مجازى) باطنى، ذاتى، داخل رونده، دین دار، پرهیزکار، رام، درون

۱۰

interior

داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه

۱۱

esoteric

محرمانه، سرى، رمزى، درونى، داخلى، مبهم، مشکوک

۱۲

territorial

زمینى، ارضى، داخلى، محلى، منطقه اى واژه هاى شامل

۱۳

home

خانه، منزل، مرزوبوم، میهن، وطن، اقامت گاه، شهر، بخانه برگشتن، خانه دادن (به)، به طرف خانه home inhouse

۱۴

inland

درون کشور، درون مرزى، داخله

۱۵

domestic

خانگى، خانوادگى، اهلى، رام، بومى، خانه دار، مستخدم یا خادمه