فرهنگ آریان‌پور

داخل کردن

#۸۴٬۵۱۱

معنی‌های انگلیسی
۱

intromit

داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن

۲

insert

درج کردن، جا انداختن، الحاق کردن، در جوف چیزى گذاردن، جا دادن، داخل کردن، در میان گذاشتن

۳

insinuate

تلقین کردن، داخل کردن، اشاره کردن، به اشاره فهماندن، به طور ضمنى فهماندن

۴

ingratiate

خود شیرینى کردن، مورد لطف و عنایت قرار دادن، طرف توجه قرار دادن، ارضاء کردن، داخل کردن

۵

incorporate

یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى

۶

interpolate

در میان عبارات دیگر جا دادن، داخل کردن، درون یابى کردن