فرهنگ آریان‌پور

داخل

#۸۴٬۴۸۳

معنی‌های انگلیسی
۱

intrant

داخل شونده، دخول رسمى و قانونى، ورود رسمى، کسى که وارد انجمن یا دانشکده یا مقامى مى شود، وارد، داخل، نفوذ کننده endo

۲

interior

داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه

۳

in

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)

۴

intra

پیشوندى است به معنى " در داخل " و " در توى " و " در درون " و " در میان "

۵

inside

درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى

۶

within

در داخل، توى، در توى، در حدود، مطابق، به اندازه، در ظرف، در مدت، در حصار

۷

into

توى، اندر، در میان، در ظرف، به، به سوى، به طرف، نسبت به، مقارن

۸

through

(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر