داخل
#۸۴٬۴۸۳
intrant
داخل شونده، دخول رسمى و قانونى، ورود رسمى، کسى که وارد انجمن یا دانشکده یا مقامى مى شود، وارد، داخل، نفوذ کننده endo
interior
داخل، درون، درونى، داخلى، دور از مرز، دور از کرانه
in
پیشوندى است به معنى " در داخل " و " به سوى " و " نه "، در، توى، اندر، لاى، درظرف، هنگام، به، بر، با، بالاى، روى، از، باب روز درونى، شامل، نزدیک، دم دست، داخلى رسیده، آمده، درتوى، به طرف، نزدیک ساحل، با امتیاز، با مصونیت در میان گذاشتن، جمع کردن شاغلین، زاویه in ـ (89)
intra
پیشوندى است به معنى " در داخل " و " در توى " و " در درون " و " در میان "
inside
درون، داخل، باطن، نزدیک بمرکز، قسمت داخلى، تو، اعضاى داخلى
within
در داخل، توى، در توى، در حدود، مطابق، به اندازه، در ظرف، در مدت، در حصار
into
توى، اندر، در میان، در ظرف، به، به سوى، به طرف، نسبت به، مقارن
through
(thru =) ـ از میان، از وسط، از توى، بخاطر، از آغاز تا انتها، کاملاً، تمام شده، تمام، از طریق، بواسطه، در ظرف، سرتاسر