خیز
#۸۴٬۲۲۹
dropsy
خیز، ورم، استسقاء
leap
(past: leaped, leapt ; past participle: leaped, leapt) ـ جست، پرش، خیز، جستن، دویدن، خیز زدن
loup
(اسکاتلند) خیز، فرار، گریز، خیززدن، فرار کردن، ذره بین کوچک
rise
(past: rose ; past participle: risen) ـ برخاستن، ترقى کردن، ترقى خیز، طالع شدن، بلند شدن، از خواب برخاستن، طغیان کردن، بالا آمدن، طلوع کردن، سربالا رفتن، صعود کردن، ناشى شدن از، سر زدن، قیام، برخاست، صعود، طلوع، سربالایى، پیشرفت، ترقى، خیز rise پزشکی گیاه شناسی
jump
جستن، پریدن، خیز زدن، جور درآمدن، وفق دادن، پراندن، جهاندن، پرش، جهش، افزایش ناگهانى، ترقى، جهش جهیدن
skip
(از روى چیزى) پریدن، ورجه ورجه کردن، از قلم اندازى، سفید گذاردن قسمتى از نقاشى، جست و خیز کردن، تپیدن، پرش کردن، رقص کنان حرکت کردن، لى لى کردن، بالا و پایین رفتن، جست، جست زدن، جست بزن
bound
حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف
edema
(پزشکى) ورم، آماس، خیز
lunge
حمله ناگهانى (مثلا با شمشیر)، پرتاب ناگهانى، جهش، پیشروى ناگهانى، خیز، جهش کردن، خیز زدن
gradient
شیب، خیز، سطح شیب دار، در خور راه رفتن، شیب دار، سالک، افت حرارت، مدرج، متحرک
dart
زوبین، نیزه، تیر، بسرعت حرکت کردن، حرکت تند، پیکان