فرهنگ آریان‌پور

خیره شدن

#۸۴٬۲۰۳

معنی‌های انگلیسی
۱

stare

خیره نگاه کردن، رک نگاه کردن، از روى تعجب و یا ترس نگاه کردن، خیره شدن

۲

fix

کار گذاشتن، درست کردن، پابرجا کردن، نصب کردن، محکم کردن، استوار کردن، سفت کردن، جادادن، چشم دوختن به، تعیین کردن، قرار دادن، اب کسى رسیدن، تنبیه کردن، ثابت شدن، ثابت ماندن، مستقر شدن، گیر، حیص و بیص، تنگنا، مواد مخدره، افیون

۳

regard

ملاحظه، مراعات، رعایت، توجه، درود، سلام، بابت، باره، نگاه، نظر، ملاحظه کردن، اعتنا کردن به، راجع بودن به، وابسته بودن به، نگریستن، نگاه کردن، احترام

۴

contemplate

تفکر کردن، درنظر داشتن، اندیشیدن