فرهنگ آریانپور
خویشی
#۸۴٬۰۱۰
kinship
خویشى، خویشاوندى، قوم و خویشى، بستگى، نسبت nearness
relationship
خویشى، وابستگى، نسبت، ارتباط
kin
خویشاوند، قوم و خویش، خویشى
relational
(relation =) ـ وابستگى، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى، رابطه اى relational relations
propinquity
نزدیکى، خویشى، شباهت، قرابت، مجاورت
affiliation
وابستگى، پیوستگى، خویشى
blood
خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن
affinity
وابستگى، پیوستگى، قوم و خویش سببى، نزدیکى
alliance
پیوستگى، اتحاد، وصلت، پیمان بین دول
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى