فرهنگ آریانپور
خویشاوندی
#۸۳٬۹۸۶
cognation
خویشاوندى، نسبت، قرابت فطرى
blood
خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن
kinship
خویشى، خویشاوندى، قوم و خویشى، بستگى، نسبت
familial
فامیلى، قومى، مربوط به خانواده، خویشاوندى، خودمانى، خانوادگى
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى
relational
(relation =) ـ وابستگى، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى، رابطه اى relational relations
propinquity
نزدیکى، خویشى، شباهت، قرابت، مجاورت
relationship
خویشى، وابستگى، نسبت، ارتباط