فرهنگ آریانپور
خویشاوند
#۸۳٬۹۷۷
kin
خویشاوند، قوم و خویش، خویشى
kinsman
خویشاوند (ازجنس مذکر)
kindred
خویش، خویشاوند، قوم و خویشى، وابستگى
relation
رابطه، نسبت، خویش، (relational) وابستگى، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى
relative
نسبى، خویشاوند، راجع، منسوب، وابسته، خودى
kinswoman
خویش، خویشاوند (از جنس مذکر)
relational
(relation =) ـ وابستگى، نسبت، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى، رابطه اى
akin
وابسته، یکسان
cousin
پسر عمو یا دختر عمو، پسر دایى یا دختر دایى، عمه زاده، خاله زاده cousin زن
cognate
هم ریشه، همجنس، واژه هم ریشه
related
مربوط، وابسته
connected
بسته، متصل consanguineous