فرهنگ آریانپور
خویش
#۸۳٬۹۶۰
kindred
خویش، خویشاوند، قوم و خویشى، وابستگى
kinswoman
خویش، خویشاوند (از جنس مذکر)
relation
رابطه، نسبت، خویش، (relational) وابستگى، ارتباط، شرح، خویشاوند، کارها، نقل قول، وابسته به نسبت یا خویشى
relative
نسبى، خویشاوند، راجع، منسوب، وابسته، خودى
connection
(connexion =) ـ پیوستگى، اتصال، وابستگى، نسبت، مقام، خویش، رابطه، بستگى
relationship
خویشى، وابستگى، نسبت، ارتباط
self
(sing.self) ـ خودشان، خودمان، خودتان
allied
پیوستن، متحد کردن، هم پیمان، دوست، معین
related
مربوط، وابسته
connected
بسته، متصل consanguineous