فرهنگ آریان‌پور

خوی

#۸۳٬۹۳۷

معنی‌های انگلیسی
۱

sweat

خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن

۲

blood

خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن

۳

grain

دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه

۴

nature

طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت، سرشت، خمیره

۵

praxis

عمل، رویه، عادت، خوى، مثال

۶

navigate

کشتیرانى کردن، هدایت کردن (هواپیما و غیره)، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت

۷

like

محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما

۸

wont

آموخته، معتاد به، خو گرفته، عادت، رسم، خو گرفتن یا خو دادن

۹

habit

عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن

۱۰

custom

رسم، سنت، عادت، عرف، (در جمع) حقوق گمرکى، گمرک، برحسب عادت، عادتى

۱۱

kidney

گرده، کلیه، قلوه، مزاج، خلق، نوع

۱۲

attribute

صفت، نسبت دادن، نشان، خواص، شهرت، افتخار، حمل کردن (بر) ـ