خوی
#۸۳٬۹۳۷
sweat
خوى، عرق کردن، عرق، عرق ریزى، مشقت کشیدن
blood
خون، خوى، مزاج، نسبت، خویشاوندى، نژاد، (مجازى) نیرو، خون آلود کردن، خون جارى کردن، خون کسى را به جوش آوردن، عصبانى کردن
grain
دانه، جو، حبه، حبوبات، دان، تفاله حبوبات، یک گندم (مقیاس وزن) معادل 0.0648 گرم، خرده، ذره، رنگ، رگه، (مجازى) مشرب، خوى، حالت، بازو، شاخه، چنگال، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، تراشیدن، پشم کندن، (در سنگ) رگه، طبقه
nature
طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت، سرشت، خمیره
praxis
عمل، رویه، عادت، خوى، مثال
navigate
کشتیرانى کردن، هدایت کردن (هواپیما و غیره)، طبیعت، ذات، گوهر، ماهیت، خوى، آفرینش، گونه، نوع، خاصیت
like
محتمل، باور کردنى، احتمالى، راستنما
wont
آموخته، معتاد به، خو گرفته، عادت، رسم، خو گرفتن یا خو دادن
habit
عادت، خو، مشرب، ظاهر، جامه، لباس روحانیت، روش طرز رشد، رابطه جامه پوشیدن، آراستن، معتاد کردن، زندگى کردن
custom
رسم، سنت، عادت، عرف، (در جمع) حقوق گمرکى، گمرک، برحسب عادت، عادتى
kidney
گرده، کلیه، قلوه، مزاج، خلق، نوع
attribute
صفت، نسبت دادن، نشان، خواص، شهرت، افتخار، حمل کردن (بر) ـ