ابرو
#۸۳۸
brow
ابرو، پیشانى، جبین، سیما
brace
ابرو، آکولاد، تحریک احساسات، تجدید و احیاى روحیه، بند شلوار، خط ابرو، با بست محکم کردن، محکم بستن، در مقابل فشار مقاومت کردن، آتل
eyebrow
ابرو، (معمارى) گچ برى هلالى بالاى پنجره قدیمی
aqua
آب، محلولى به شکل آب، آبرو، عرق
honor
(honour =) ـ احترام، عزت، افتخار، شرف، شرافت، آبرو، ناموس، عفت، نجابت، تشریفات (در دانشگاه) امتیاز ویژه، (در خطاب) جناب، حضرت، احترام کردن به، محترم شمردن، امتیاز تحصیلى آوردن، شاگر اول شدن
credit
اعتبار، آبرو، ستون بستانکار، نسیه، اعتقاد کردن، درستون بستانکار وارد کردن، نسبت دادن
prestige
حیثیت، اعتبار، آبرو، نفوذ، قدر و منزلت
reputation
شهرت، اعتبار، آبرو، خوشنامى، اشتهار، آوازه
name
یعنى، به نام، با ذکر نام، براى مثال
face
صورت، نما، روى، مواجه شدن، رخ، رخسار، رو، چهره، طرف، سمت، وجه، ظاهر، منظر، رو به رو ایستادن، رویاروى شدن، پوشاندن سطح، تراشیدن، صاف کردن، روکش کردن
sluice
آبگیر، بند سیل گیر، سد، دریچه تخلیه، انبار، بند گذاشتن، از بندیا دریچه جارى شدن، خیس کردن، (معدن) سنگ شویى کردن
aqueduct
کانال یا مجراى آب، قنات
respectability
احترام