فرهنگ آریان‌پور

ازمون‌ کردن

#۸٬۳۷۲

معنی‌های انگلیسی
۱

examine

امتحان کردن، بازرسى کردن، معاینه کردن، بازجویى کردن، آزمودن، آزمون کردن

۲

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن