فرهنگ آریان‌پور

خوشه

#۸۳٬۶۳۸

معنی‌های انگلیسی
۱

bunch

خوشه، گروه، دسته کردن، خوشه کردن

۲

cluster

خوشه، دسته، گروه، سنبله، دسته کردن، جمع کردن، خوشه کردن

۳

beard

ریش، خوشه، هر گونه برآمدگى تیز شبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان، مقابله کردن، ریش دار کردن

۴

clump

انبوه، دسته، خوشه، ضربه سنگین، مشت، انبوه کردن

۵

raceme

(گیاه شناسى) خوشه، گل آذین خوشه اى

۶

tuffet

صندلى یا نشیمن کوتاه، کلاله، خوشه

۷

glomerule

گلومرول، خوشه متراکم از مویرگ هاى کوچک و بافت هاى حیوانى و غیره، خوشه، دسته، گلوله رگ

۸

ear

زود، بزودى، مربوط به قدیم، عتیق، اولیه، در اوایل، در ابتدا

۹

spike

میخ، میله، تیر، میخ بزرگ، میخ طویله، میخ بلند کف کفش فوتبالیست هاو ورزشکاران میخ دار کردن، میخکوب کردن