فرهنگ آریانپور
ازمون
#۸٬۳۵۰
test
آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن
shibboleth
آزمون، محک، امتحان، اصطلاح پیش پا افتاده و مرسوم، بیان رایج، اسم رمز
examination
آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى
try
کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش
exam
(examination =) ـ آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى
sample
نمونه، نمونه برداشتن، نمونه گرفتن، مسطوره، الگو، آزمون، واحد نمونه، نمونه نشان دادن، خوردن
assay
سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن
trial
محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى
experiment
آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن