فرهنگ آریان‌پور

ازمون

#۸٬۳۵۰

معنی‌های انگلیسی
۱

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن

۲

shibboleth

آزمون، محک، امتحان، اصطلاح پیش پا افتاده و مرسوم، بیان رایج، اسم رمز

۳

examination

آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى

۴

try

کوشش کردن، سعى کردن، کوشیدن، آزمودن، محاکمه کردن، جدا کردن، سنجیدن، آزمایش، امتحان، آزمون، کوشش

۵

exam

(examination =) ـ آزمون، آزمایه، امتحان، آزمایش، محک، بازرسى، معاینه، رسیدگى

۶

sample

نمونه، نمونه برداشتن، نمونه گرفتن، مسطوره، الگو، آزمون، واحد نمونه، نمونه نشان دادن، خوردن

۷

assay

سنجش، آزمایش، امتحان، عیارگرى، طعم و مزه چشى، مزمزه، کوشش، سعى، سنجیدن، عیار گرفتن، محک زدن، کوشش کردن، چشیدن، بازجویى کردن، تحقیق کردن

۸

trial

محاکمه، دادرسى، آزمایش، امتحان، رنج، کوشش، سعى

۹

experiment

آزمایش، تجربه، امتحان، عمل، تدبیر، تجربه کردن، آزمایش کردن