خوش لباس
#۸۳٬۴۸۶
gash
زخم، بریدگى، جاى زخم در صورت، آلت تناسلى زن، مقاربت جنسى، توخالى، لاف، بد منظر، زشت، زیرک، خوش لباس، زخم زدن، بریدن، شکافدار کردن، پرحرفى کردن
dandy
شیک پوش، خوش لباس، خوش تیپ، فوکولى dandy خودمانی
finical
(finicky =) ـ شیک، خوش لباس، متوجه جزئیات
gallant
دلاور، دلیر، شجاع، عالى، خوش لباس، جنتلمن، زن نواز، متعارف و خوش زبان درپیش زنان، زن باز، دلاورى کردن، زن بازى کردن، ملازمت کردن
fashionmonger
علاقمند به مد و سلیقه، شیک، خوش لباس
dude
آدم شیک پوش، شخص
sharp
تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن sharp withit
smart
زرنگ، زیرک، ناتو، باهوش، شیک، جلوه گر، تیر کشیدن (ازدرد)، سوزش داشتن
dressy
خودساز، متداول، لباس دوست
spruce
(fir-tree =) ـ درخت صنوبر ؛ آراسته، پاکیزه، قشنگ، (گیاه شناسى) انواع کاج میلاد، صنوبر
swinging
(past: swung ; past participle: swung) ـ آونگان شدن یا کردن، تاب خوردن، چرخیدن، تاب، نوسان، اهتزاز، آونگ، نوعى رقص و آهنگ آن welldressed