فرهنگ آریان‌پور

ازمودن کردن

#۸٬۳۴۶

معنی‌های انگلیسی
۱

test

آزمون، آزمودن، آزمایش، امتحان کردن، محک، معیار، محک زدن، آزمودن کردن